شنبه ۴ آوریل ۲۰۰۹

افسانه هزار و چهارصد

صابر در اینجا پرسید سال 1400 رو برای خودم چطور می بینم...

سال 1400 برای من دو حالت داره:

1. دوست دارم قبل از این سال بدرود حیات گفته باشم ولی قبلش به بقیه بگم یادشون باشه پنج سال دیگه مونده تا پایان "چشم انداز بیست ساله ی توسعه ایران". حواستون باشه مسئولین سرتون کلاه نذارن. از همین جا پیشاپیش از بازدیدکننده های 12 سال آینده معذرت میخوام که اشتباها با تایپ و جستجوی عبارت "عکس .... بیست ساله ی ایرانی" وارد این وبلاگ میشن! تشابه کلمات کلیدی ای بیش نیست.
اما از اونجایی که دنیا هر چیزی که دوستش داری رو ازت میگیره و نگاه نمی کنه که چی رو دوست داری تا بهت بده... پس احتمالا گزینه ی اول منتفی میشه و درست در سال 1400 بدرود حیات خواهم گفت و نه قبل از آن!
پس امیدوارم در سال 1400 مرگ زیبا یا حداقل دردآوری داشته باشم که یکی دو تا گناهم که شامل وبلاگ نویسی هست پاک بشه. پیش بینی می کنم توی ختم اینجانب اگر غذا به کسی نرسید حداقل از درام سیستم آو ا دان لذت ببرند.

2. حالت دوم هم دقیقا تکرار همون حالت اول هست با این تفاوت که یکی مثل عباس قادری سر قبرم میخونه و مرگم هم مثل زندگیم بدون آرامش خواهد بود.

در کل هیچ حالتی برای زندگی م در نظر نگرفتم جز حالتی که خودمو به جلو ببرم و این فرق می کند با هرچه پیش آید خوش آمد و معنی دقیقش می شود خوشبختی
چون در تمام هزاران حالات زندگی م انتخاب با خودمه و فقط به بعد از مرگم احاطه ندارم که اونم بقیه باید زحمت بکشن و برام بنویسن!


اگه اسم اینم بشه یه بازی دیگه گذاشت که... همه دارن بازی میخورن و هر کی دوست داشت این بازی رو ادامه بده
ولی چون باید شش نفر رو دعوت کنم دوست دارم بازی این دوستان رو ببینم:
یک ذهن بیش فعال ، هالی کیلر ، نیروانا ، یه نقطه ای ، مسیح بر کوه زیتون ، سان واکر
یک دو سه چار پنج شیش درست شمردمشون دیگه یه لحظه فکر کردم اشتباه ست! امان از این زندگی در نگاه دیگران و حساسیت به نداشتن اشتباه تو چشم بقیه ;)

--
Sent from Gmail Mobile for mobile | mobile.google.com

17 نظر:

یه نقطه‌ای گفت...

امیدوارم اگه بهمون غذا نرسه حداقل خرما برسه .
من تو بازی سر بابامم کلاه می‌ذارم چه برسه به تو .

بیش فعال گفت...

وای چقد سخته سهیل. من برا فردامم برنامه ریزی ندارم واقعا تا اون موقع کی زندست کی مرده.

SunWalker گفت...

آقا ما رو تازه به بازی دعوتیده بودن، خسسه میشیم خب! نه به اون زمونا که جوون بودیم هیشکی تحویلمون نمیگرفت، بازی رامون نمیدادن، همش بهم میگفتن سانی تیر دروازه، نه به حالا که چن تا چن تا!
من چرا نمیتونم برا یه نقطه جونم نظر بذارم؟ :(( بهش اطلاع بدین ما مخلصیم، جون من این سیستم کامنتینگشو عوض کنه!

SunWalker گفت...

هالی کجا بود که بیاد بنویسه؟ به جان خودم دستم بهش برسه خفه ش میکنم!!

مسیح بر کوه زیتون گفت...

آخ جون چقدر قراره بازی کنیم.

nirvana گفت...

akh jooon bazii

nirvana گفت...

bazi kardam!

علی گفت...

یعنی تو می خوای تا 1400 زنده بمونی ؟ میشه چند سال دیگه حدودا؟
اصلا دلم نمی خواد اون موقع رو الان ببینم .

فرشته گفت...

بازی چشم انداز دوازده ساله:)

hidden گفت...

فکر نمی کنی 1400 یکم واسه مردن زوده؟

پریسا گفت...

وووی من سال 1400 چهل ساله میشم ؟؟؟؟؟ دلم خواست خود کشی کنم الان!

پریسا گفت...

اونهایی که با جستجوی عبارت "عکس ... بیست ساله ایرانی" هم وارد اینجا میشن احتمالاً از شدت ضایعگی (اینجوری می‌نویسن؟) و افسردگی سرشونو می‌ذارن می‌میرن! حقشونه!

سپیده گفت...

نه تو تا همه رو نکشی نمیمیری
یه قانون الهی میگه بجه پر رو ها نمیمیرند(مثل یه فیلم زمان کودکی مون که پهلوانان نمیمیرند بوذ بعد همه مردن)
ایشالا حالت دوم میشه

Holy Killer گفت...

سلام به سهیل گل. چطوری پسر؟ خوبی؟ دلم تنگ شده بود. البته سر مزدم این مدت اینجا اما خب یه جورایی بودم. تو کما یا یه همچین چیزی
برگشتم. گفتم یه سلام و احوال پرسی کنم تا بعدا پستاتو بخونم سر فرصت. امیدوارم اوضات بهتر شده باشه.

از بازی هم ممنون. حتما مینویسم.

منم هیچ علاقه ای ندارم 1400 رو ببینم.

یه نقطه‌ای گفت...

والا اون دماسنج نبود . وبگذر بود .

تینا گفت...

سلام
از کامنتتون شگفت زده شدم و خوشحال
مرسی که بهم سر زدین
واقعا فکر نمیکردم این بازی هنوز در جریان باشه!

ناهید گفت...

اصلا خوشم نیومدا !
دور از جونت داداش.ما با بی تربیتیهات تو وبلاگ زندگی میکنیم نا سلامتی !

ارسال يک نظر